اشکهایم هر پگاه انتظــــار
گل کند در وعده گاه انتظار
کی به دریای ظهورت میرسد زورق این آبراه انتظــــار
لعل سیراب به خون، تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم ازان چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است (آخ که اگه نفهمی چی می گم...)
ساربان رخت به دروازه مبر کان سر کوی
شاهراهیست که سر منزل دلدار من است
بندهی طالع خویشم که درین قحط وفا
عشق آن لولی سرمست وفادار من است
طبلهی عطر گل و درج عبیر افشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم ز در باغ مران
کاب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است
|+|
نوشته شده توسط مرغ ملکوت در سه شنبه 1385/08/30 و ساعت 15:3

